همچو خورشید تا به کی تنها

همچو خورشید تا به کی تنها

[ حاج محمود کریمی ]
همچو خورشید تا به کِی تنها
همچو مهتاب تا به کُی شبگرد

ای همایون هُمای پَرده‌نشین
جان زهرا به آشیان برگرد

یا صاحب الزمان ...

آقا الان کجا عزاداری
از گریه چند شبه که بیداری

مارَم دعا کن اون زمونی که
صورت روی ضریح می‌زاری

عصرای جمعه خیلی دلگیره
خورشید، دلگیر از اُفق میره

دلگیرتر اینکه شب گریه
برای اون بچّه‌ی بی‌شیره

بچّه‌ای که رو دامن مادر
از شدّت بی‌آبی شد پَرپَر

بابا گرفتش سمت میدون بُرد
آورد تشنه‌تر بدون سر

بچّه‌ای که باباش دفنش کرد
مادر می‌دید با یه دل پر درد

بچّه‌ای که غروب عاشورا
از خاک درآورد حرمله‌ی نامرد

بچه‌ای که گهوارشم بُردن
اهل حرم با دیدنش مُردن

برای پیدا کردن رأسش
هِی روی نی سَرا رو می‌شمردن

بچّه‌ای که تا از صدا افتاد
صدا تو عرش کِبریا افتاد

بچّه‌ای که مادر می‌دید رأسش
صد بار از رو نیزه‌ها افتاد

دست عَدو بزرگ‌تر از صورت من است
یک ضربه زد دوگونه‌ی سرخم سیاه شد

پربازدید ترین شعر روضه حاج محمود کریمی محرم و صفر محرم

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر محرم

محبوب ترین محرم و صفر محرم

محبوب ترین حاج محمود کریمی

نظرات