
بینم سر ببرن دق میکنم تشنه است و آب میخورن دق میکنم من مث بابام حسن غیرتیام زنها سیلی بخورن دق میکنم فرصتی نیست که زره به تن کنم یا بتونم خودمو کفن کنم سرمم جدا بشه شمرو باید از رو سینه عموم بلند کنم این غریب که با شما کار نداشت ناله میزنه خریدار نداشت این همه زخم رو تنش جا نمیشه این همه نیزه رو نیزار نداره ***