تصویر حاج محمود کریمی - تاریک شد برآنکه به چشم دلش ندید

تاریک شد برآنکه به چشم دلش ندید

[ حاج محمود کریمی ]
تاریک شد بر آنکه به چشم دلش ندید
نور امیر عالم و سردار قافله

آن‌کس میشناخت جمال حسین را
در نور او نشسته بود نَگْشود سلسله

ماهِ در آسمان به اطاعت خسوف کرد
انداخت ابر بین مه و خیمه فاصله

چون موشِ کور، گور خودش را به راه کند
هر کس که داشت شرم ترخص به حَروَله

اسماءِشان به لوح شهادت نبود
بود در صفحه دل خودشان برگه باطله

نامردمان دمی که ز رحمت جدا شدند
عمری شدند همسر دنیا و حامله

فرموند دورتر بروید از حریم ما
فردا که دشت میشود از جنگ زلزله

هل من معین من برسد گر به گوشتان
بی‌اعتنا شوید شوید عین حرمله

گفتم بهای عاشقی و وای بر کسی 
 که پیش مادرم کند از کار من گله

در بند عالم ار شده‌ایی بنده غمی
در بند عشق باش که آزاد عالمی

هم‌بندیان نشسته به دور سَریر شاه
هفتاد و دو ستاره تحت‌الشعاع ماه

رنگ دل همه شده رنگ دل حسین
فرقی نداشت اینکه سفید است یا سیاه

آن شب ز شرم صورت عشاق سرخ بود
از بی‌بهایی سر خود در حضور شاه

اول امام خطبه خود را شروع کرد
در آن سکوتِ شوکتِ مرسوم بارگاه

نوع شهادت همه را شرحه شرحه گفت
بر آن شهید داشت به لبخند خود نگاه

طفلک ز خنده‌های ملیح عمو جهید
آمد نشست نجم حسن پیش پای شاه

گفت ای عمو ز کودکی‌ام گفته‌ای به من
مردی شدی برای خودت ای یل سپاه

امشب برات دیدن زهرا به دست توست
گر تو بخواهی آنچه نشد می‌شود بخواه

گر بی‌تو زنده باشم تا زنده‌ام فقط 
چون مرغ شب گلایه کنم ای عمو به چاه 

گویم به چاه با که بگویم که بسته شد
باب جهاد بر منِ مظلوم بی‌گناه 

ای آنکه هر کجا به سفر رفته بردی‌ام
چندیست دیده‌ام که به عمه سپردی‌ام

با دست دل به دست دلم داده‌ام سرم
تا قتل‌گاه سمت تو بی‌بال میپرم

طاقت ندارم اینکه بیوفتی به روی خاک
من هم بایستم به تماشا دم حرم

عمریست پابه‌پای توی ام یا به پای تو
 دامان و دست و سینه تو بوده بسترم

هر وقت خواستم به زیارت روم، علی 
میگفت من کنار تو هستم برادرم

گیرم بدون من به سماوات پر زدی 
پاسخ چه میدهی به حسن، نه! به مادرم

گر پرسد از تو پس چه شد عبدالهم، حسین
لابد دهی جواب سپردم به خواهرم

در خیمه ماند تا که ببیند چکونه شمر
با خنجر برهنه کِشَد روی حنجرم

مانده است در حرم که ببیند چه می‌شود
مانده است با صدای عمو وای معجرم

هرگز فراق روی تو باور نداشت تا
باور کن از فراق تو جان در نمیبرم

بگذار همرهت سر من هم به نی رود
تا سایه‌بان شود سر من بهر مادرم

چون قاسمم به کام عسل میکنی مرا
دستم فتاد پس تو بغل میکنی مرا

 از زیر پلکای پرخون دیدم دویدی تو میدون
گفتم به زینب ای خواهر امانتیم رو برگردون

***

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج محمود کریمی محرم(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه محرم(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های محرم(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج محمود کریمی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد