نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دنیا به بند خود کشیده پای ما را از من گرفته ادعا حال دعا را حس خجالت از گناهانم ندارم گستاخیام از ریشه خشکانده حیا را حال عجیبی نیست حال چشم خشکم وقتی که قلبم گشته مثل سنگ خارا از سرکشی هایم سرم بر سنگ خورده روی خطاهایم بِکِش خط عطا را یا که بُکُش امشب و یا اینکه ببخشم من میگذارم روی لطف تو بنا را من خسته ام از این همه دور از تو بودن یک جور پایانش بده این ماجرا را ربی که من سائل شدم خیلی بعید است با دست خالی رد کن از در گدا را پس از تو میخواهم بیایم من هم امشب موکب به موکب از نجف تا کربلا را امشب برای روضهی موسی بن جعفر آورده ام با خود علی موسی رضا را در گوشه زندانِ هارون حرامی بستند بین سلسله آقای ما را دید از تن آقا فقط تصویر مانده سِندی به پای خویش می کوبد عبا را افطار میآمد، میآمد فحش میداد با قلب غمبارش نکرد اصلاً مدارا *****
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد