نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خرابهای است دلی که ز عشق دم نزد خدا برای دلی این چنین رقم نزند خدا کند که پس از روزه داری ام نفسم شبانه روز فقط حرف از شکم نزند رسیدهام به سرایی که صاحبش عمری است نزد ز معصیتم حرف، باز هم نزد کجا روم چه کنم با که درد خود گویم اگر که بنده عاصی درِ حرم نزد من آمدم که از این پس گناه و معصیتم بساط بندگیام را دگر بهم نزند به روزحشر بگویم که دوستش دارم چنان که لطف کند مهر، بر لبم نزند دخیل اهل کسایم و بی پناه شده ام کسی که رو به خدایان ذوالکرم نزند ز عشق بازی و دلدادگی چه میفهمد میان صحن نجف هر کسی قدم نزند حسین خون خدا هست و من گدای حسین گدا چه سان دم از آن شاه محترم نزند بگو به صاحب آن خیزران به پیش رباب به کام شاه دگر ضربه از ستم نزند بگو که حرف کنیزی آل عصمت را به مشک دیدهی صاحب علم نزند ****
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد