نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با مددِ مولا کاری کنم امروز ببینند حسن را حیدر شدن را، شیر جمل را، شمشیر زدن را... به وعدهی دیشبت، دلخوشم ای عمو به نامهی مجتبی، نظر کن و نه نگو در محضرت ای جان، ترابم، ترابم، ترابم بعد از علی اکبر، خرابم، خرابم، خرابم با مددِ مولا کاری کنم امروز ببینند حسن را حیدر شدن را، شیر جمل را، شمشیر زدن را... **** خون رگ غیرتم، شعلهی درد شده عمو! ببین کودک یتیم تو، مرد شده الأمرُ إلیکَ ألا ای امامم! دلیل قیامم ای ساقی مستان، نظر کن به جامم که من تشنهکامم با إذنِ تو اربابُ من تشنهی جامِ بلای عظیمم هرچند یتیمم، ابن الإمامم ابن الکریمم در محضرت ای جان، ترابم، ترابم، ترابم بعد از علی اکبر، خرابم، خرابم، خرابم با مددِ مولا کاری کنم امروز ببینند حسن را حیدر شدن را، شیر جمل را، شمشیر زدن را... **** به موجِ خون، غرق شده هر سرِ موی من نقش هلال، حکّ شده روی سر و روی من حاجتِ یتیمت روا شد که روح من از بند، رها شد بندِ استخوانهایم از هم جدا شد؛ ذبیحت، فدا شد با نظرِ لطفِ بابای کریم و غریب و شهیدم هم قد کشیدم هم مثل اکبر در خون تپیدم با مددِ مولا کاری کنم امروز ببینند حسن را حیدر شدن را، شیر جمل را، شمشیر زدن را... در محضرت ای جان، ترابم، ترابم، ترابم بعد از علی اکبر، خرابم، خرابم، خرابم با مددِ مولا کاری کنم امروز ببینند حسن را حیدر شدن را، شیر جمل را، شمشیر زدن را...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد