نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گاه لیلایی و گّهی مجنون گاه مجنونمو و گهی لیلا گاه خورشید و گاه آیینه روبروی همیم در همه جا ای طلوع همیشۀ قلبم با تو خورشید عالمینم من تو حسینی ولی گّهی زینب گاه زینب گّهی حسینم من وقت سجاده وقت نافلهها لبمان نذر نام یکدیگر دو کبوتر در این حوالی عشق بر سر پشت بام یکدیگر من و تو آیههای تقدیریم من و تو همدلیم و همدردیم خواب بر چشممان نمیآمد تا که بر هم دعا نمیکردیم دل ندارم تو را نظاره کنم در غروبی که بی حبیب شدی تکیه بر نیزۀ شکسته زدی این همه بی کس و غریب شدی کاش اینجا اجازه میدادی تا برای تو چاره میکردم این گریبان اشتیاقم را پیش چشمت پاره میکردم همه از خیمهها سفر کردند همه در خون خویش غوطه ورند همه دیشب فدا شدند اما کودکانم هنوز منتظرند آن دمی که ممانعت کردی مهمان نگاه من غم شد از بلا و غم مصیبت تو آنقدر سهم خواهرت کم شد کودکانم اگر چه ناقابل ولی از بادۀ غمت مّستند آن دو بالی که حق به جعفر داد به خدا کودکان من هستند خندههای با نگاه غمگینت اذن پرواز بالشان باشد اذن میدان بده به آنها تا شیر مادر حلالشان باشد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد