سکینه میبینه علمدارو

سکینه میبینه علمدارو

[ سید مجید بنی فاطمه ]
توی رویاش سکینه می‌بینه علمدارو
رسیده به خیمه آورده یه دریا رو

همه سجده میکردن خدا رو
حالا از تو خیمه می‌بینه شده غوغا

دیده باباش اومد دم خیمه سقا
عمود حرم خوابید واویلا

دیده روی باباش نشسته گرد پیری
دیده عمه پوشید لباس اسیری

با قد خمیده روی خاکا چی دیده
نشسته می‌بوسه یه دست بریده

تورو بعد خیمه تو چشم بابا دیدم
حالا با چه حالی رو این نیزه‌ها دیدم

سرت رو که دیدم من بریدم
سرت مثل جسم علی ارباً ارباست

که هر تیکه تیکه‌اش توی راه صحراست
نبودی ببینی، منی که عزیزم

آهای غیرت الله، یکی گفت کنیزم
***

پربازدید ترین شعر روضه سید مجید بنی فاطمه محرم و صفر محرم

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر محرم

محبوب ترین محرم و صفر محرم

محبوب ترین سید مجید بنی فاطمه

نظرات