
زنده ماندم شبِ غمت آمد ماه شبهای ماتمت آمد ساعت کار گریه کردن شد فصلِ بارانِ نم نمت آمد حضرتِ یاس ناله سرداد و بوی سیب 51227ت آمد مادرت گریه کن صدایم کرد گفت شبهای مرحمت آمد من شنیدم که اشگ مرهم توست کشتۀ اشک مرحمت آمد بوی پیراهنی که غارت شد تا حوالی پرچمت آمد دل من را به کربلا ببرید تا فراسوی نیزهها ببرید آمدم تا که نوکرت باشم نذر پای منبرت باشم منّت توست بر سرم ورنه من که هستم که یاورت باشم اذن گریه بده به چشمم تا زخمی زخمِ پیکرت باشم میشود پای نیزه ظهر دهم زائر زخمِ حنجرت باشم یا که با گریههای ده شبهام مونسِ داغِ مادرت باشم یا که مثل نسیمِ پشت سرِ ناقه دنبال خواهرت باشم گریه کردم برای پیرهنت جان عالم فدای پیرهنت