نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خدا رو شکر به آرزوم رسیدم نمردم و محرمت رو دیدم خیلی دلم تنگه محرمت بود نمیدونی این یه ساله چی کشیدم شبای اول و دارم میبینم تو آسمونم یا که رو زمینم اجازه داده مادرت دوباره مشکی بپوشم بزنم به سینم شبای عاشقی میلرزه شونهها چه هق هقی یک دهه با غمت می گذره زود عجب دقائقی یه کاری کن بشم نوکر لایقی این اولین روضهی تو لهوفه که اشک شرمندگی رو حروفه تموم عالم یه صدا با مسلم دارن میگن حسین نیا به کوفه نیا که اینجا ردی از حیا نیست توی مرام کوفیها وفا نیست اگه میای تنها بیا حسین جان اینجا که جای زن و بچهها نیست چه کردی روزگار ای آسمون با اشک من ببار کوفه میا کوفیها میکشن شیر خوارتو با افتخار اگه میای حسین رقیتو نیار خورشید عمرم دیگه بی غروبه نامهی کوفی ها همش دروقه خلوت دور مسلم تو اما بازار تیر و نیزهها شلوغه سفیر تو با لب تشنه کشتن اینا از اولم وفا نداشتن نیا نیا پسرعمو شنیدم برا سر تو جایزه گذاشتن نزار که دیر بشه تنت پر از نیزه و تیر بشه نزار که دیر بشه نزار که خواهرت اسیر بشه نزار که دخترت یه روزه پیر بشه از زیر دست پا به خیمه برگرد چی سر تو آورد دست نامرد زیر گلوی تو رو بوسیدم و تقصیر من شد تو رو زیر و رو کرد یه جای سالم تو بدن نداری من بمیرم برات کفن نداری به غیرتم بر میخوره ببینم رو خاک صحرا پیروهن نداری بمیره خواهرت چی اومده به روز پیکرت تن تو روی خاک میچرخه دست به دست ولی سرت ، انگشترت کجاست ؟ آخه بمیره خواهرت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد