نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

در میانِ خیامِ ثارالله رنگ هر سجده رنگِ میقات است آنچه آید زِ خیمهها بر گوش نالۀ یا رب و مناجات است دختری در کنار خواهرها معجر از عطرِ یاس میبندد کودکی روی دامن مادر با صفای تمام میخندد مردها تا به زیر یک خیمه پای حرف حسین بنشستند همه پیمان محکم خود را با امامی غریب میبستند همه گفتند جان نثار توایم نه که یک دفعه بل هزاران بار تو بگویی بمیر میمیریم زندهایم ما همه برای تو یار زیر سقفِ عزای یک خیمه خواهری دست بر دعا دارد روبهروی دل خودش امشب از لبش التماس میبارد آی هستی من حسین بیا یادگارِ غریبِ مادر من زیر این آفتاب تنهایی سایهات را نگیر از سر من تو اجازه بده به من فردا خشمِ حق را عیان کنم یک سر میکنم موی خود پریشان و میزنم ناله تا شود محشر حرف رفتن مزن که میمیرم ای همه دلخوشی من امشب کن دعا آفتاب فردا را نکند درک، دیدۀ زینب منکه پنجاه سال دلواپس بودهام از رسیدن فردا کن دعا تا که جان دهد خواهر نرسم من به دیدن فردا جد و مادر، پدر، برادر من همه رفتند، با تو بودم خوش میکنی صحبت از فراق حسین خواهر خویش را چنین تو مکش مادرم در میان بسترِ غم داده پیراهنی به دستم اخا ظهرِ فردا چه سان کنم تن تو یادگاری مادرم زهرا تو وصیت کنی صبوری را میزنی شعله بر دل زینب دشمنت گر نمیکشد ما را میشوی خود تو قاتل زینب گر اجازه دهی به من فردا کربلا را مدینه میسازم مثل مادر فدای تو رهبر دست و پهلو و سینه میسازم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد