نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کوه در هم خورد تسخیر زینب را که دید سایهای از سایهی تصویر زینب را که دید نیمه شب باید بیاید تا نسوزد آفتاب آب شد خورشید تا تاثیر زینب را که دید مارایت الا جمیلا گفت حیرت کردش کربلا شد کربلا تفسیر زینب را که دید غیرتش مثل خودش مییاخت از اهل حرم دشمنش مغلوب شد تکثیر زینب را که دید ذوالفقار مرتضی با خطبههایش شد یکی شام یکجا خاک شد شمشیر یینب را که دید فاطمه انا فتحنا خواتد دنبال شرش کوفه شد مخروبه ای تخریب زسنب را که دید این که افتاده است در این بی کسیها خواهر است آه با پیراهنی پاره نگاهش بر در است آنقدر غم دید تاب غم دیدن نداشت تاب جان دادن ولی در بین بستر را نداشت کاش میشد لا اقل مثل رقیه جان دهد یاد آن لبهاست اما در بغل سر را نداشت چند روز آخری میخورد خانوم بر زمین پیر بود و بین دستش دست اکبر را نداشت تشنه است و بسترش در آفتاب و سایه نیست حیف این دفعه کنارش آب آور را نداشت دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد چشم حرامی با حرم رو به رو شد طاقت هر داغ را او داشت اما وا حسین طاقت گودال را، آن ضرب آخر را، نداشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد