
گفتیم آسمانی و دیدیم برتری گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری گفتیم دختر اسدُاللهِ غالبی ایّام کوفه آمد و دیدیم حیدری تو از زمانِ کودکیات تا بزرگیات شیواترین مفسّرِ اللهاکبری تو از کدام طایفه هستی که مستقیم فیض از حضورِ علمِ خداوند میبَری بر شانههای سبزِ تو بارِ رسالت است تو اولین پیمبرِ بعد از پیمبری ای آفتابِ روشنِ شبهای کربلا ای زینبِ مدینه و زهرای کربلا ای ماورای حدّ تصوّر، کمالِ تو بالاتر از پریدنِ جبریل، بالِ تو از مادری چنان نه عجب چون تو دختری هم خوش به حالِ فاطمه هم خوش به حال تو غیر از حسینِ فاطمه چیزی ندیدهایم در انعکاسِ آینههای زلالِ تو نزدیک سایههای عبورت نمیشویم نامحرمان عشق کجا و خیال تو؟ گیرم که خیمهی تو به تاراج رفته است گنجینههای باغ بهشت است مال تو از گوشههای چشم تو ساحل درست شد از سایهی عفاف تو مَحمل درست شد ای سایهی بلندِ اباالفضل بر سرت ای بال جبرئیل گلستانِ معبرت مهتاب هم رشیدیِ قدّ تو را ندید از بس چون هلال گذشت از برابرت شبزندهدارِ شامِ غریبانِ کربلا دلبستهی نمازِ شبِ تو برادرت ای خطبهی رسای تو نهجالبلاغهات وی محمل بدون جهازِ تو منبرت ای قلّهی نجابت و ایثار، جای تو عطرِ حضورِ فاطمه دارد صدای تو **** سری به نیزه بلند است در مقابلِ زینب سری که سایه کشیده است روی مَحمل زینب سری که معجزهاش روی نِی تلاوت وحی است مسیح روی صلیب است در مقابل زینب چه دلفریب صدایی! چه آیههای به جایی! که بعد خطبهی خواهر شده مکمّلِ زینب