
کاروانی از شقایق هر زمان آید به یادم من که در یک نیمهروزی، هستیم از دست دادم من خدای عشق و صبرم، باسرشکِ دیده اَبرم گر مزارم را شکافی، یاحسین آید ز قبرم ای حسینی که به دل عشقِ تو درمان من است مِهر تو نور دل و اول و پایان من است به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس چون در آن لحظه حسین است که مهمان من است