نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

صبر کن تا نقل این مطلب کنم من که باشم صحبت از زینب کنم؟ عقل آدم مات این نور جلیست گفتن از زینب فقط کار علیست یک علی در قامت زهراست این شاهبیت شعر عاشوراست این فاتح اعجوبهی بیذوالفقار جوشنش صبر است و شمشیرش وقار نام زینب بعدِ یا هو آمده نوح هم در کشتی او آمده عالِم هر علم، بیآموزگار مثل او هرگز نبیند روزگار سرنوشت جنگ را تغییر داد مشک محکم خورد از او ابن زیاد جوهر مردانگی از این زن است نور هفتاد و دو تن از این تن است چند روزی هست حالش درهَم است بازهم زینب گرفتار غم است پیش نجمه، پیش لیلا و رُباب از خودش دارد گلایه بیحساب نیست از پیکار او را توشهای با پسرهایش نشسته گوشهای گفت شاها راهشان را سد نکن جان زینب این دوتا را رد نکن گرچه ناقابل، برای زینبند این دوتا سرمایههای زینبند هر دو را بفرست سوی کارزار تو نباشی بچه میخواهم چهکار؟ جان به کف دنبال جانان میروم بعد از اینها خود به میدان میروم کاش میشد شمر خنجر میکشید حنجر این دو پسر را میبرید تا بمانی تو کنار خواهرت ای همه سرها به قربان سرت *** تو میری و میاد مُغیره به اشکای چشم من میخنده عمداً قنفُذ جلوی چشمام غلافشو به کمر میبنده *** کَلِّمینی، رسیدم دیدم رو زمینی کَلِّمینی، چرا گفتی فضّه خُذینی *** غمباره اگه که حالت زاره زیرِ سرِ مسماره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد