صبرکن تا نقل این مطلب کنم
مازیار طاولیپسندیدن5
بازدید7.1K
صبر کن تا نقل این مطلب کنم من که باشم صحبت از زینب کنم عقل آدم مات این نور جلیست گفتن از زینب فقط کار علیست یک علی در قامت زهراست این شاه بیت شعر عاشوراست این فاتحِ اعجوبهی بی ذوالفقار جوشنش صبر است و شمشیرش وقار نام زینب بعد یاهو آمده نوح هم در کشتی او آمده عالِم هر علم بی آموزگار مثل او هرگز نبیند روزگار سرنوشت جنگ را تغییر داد مشت محکم خورد از او ابن زیاد جوهر مردانگی از این زن است نور هفتاد و دو تن از این تن است چند روزی هست حالش دَرهَم است باز هم زینب گرفتار غم است **** مونده روی زمین پیکر تو رها السلام علی من دفن اهل قرا خواهرش اگه نیست رفته شام بلا ریگ و رمل بیابان براش گرفتن عزا همه منتظرن مادرش برسه کاش صدای برادر به خواهرش برسه دست قاتل اگه به سرش برسه آخ خدا به داد موی دخترش برسه **** عمرم چه کوتاهه این بغض یهجا مونده از راهه عمرم چه کوتاهه کجام شبیه دختر شاهه اَمون از آزارش طناب به دست شدیم گرفتارش اَمون از آزارش خراب بمونه شام و بازارش اومدم زیارتت با گریه، با زاری تو هنوزم وسط بازاری خیلی روضهی نگفته داری **** چشمام اگه میبینی کبوده زیر سر بازار یهوده