غریب تر ز حسین غریب تر ز حسن غریب زهرا تو صدای نالهی امن یجیب زهرا تو بمیرم از غمت آقا غریب تر ز حسن کسی نداری تو چقدر غرق عرق غرق درد تب داری میان سرفه جگر پاره روی لب داری؟ به داد تو نرسیدند تا صدا نزنی کسی نبود کنارت که دست و پا نزنی صدای بال و پر خسته از قفس نرسد صدا نزن که صدایت به هیچ کس نرسد صدا نزن که نفسهات مختصر نشود صدای هلهلهها تا که بیشتر نشود صدای هلهلههایت رضا رضا نکنی که دست و پا بزنی و خدا خدا نکنی صدا نزن که به دف میزنند در پس در آخ جواب داده تو کف میزنند در پس در نگو جوان رضا که تشنه ای آبی نیست یا نگو جگرت سوخت که جوابی نیست عجیب ذهر بدی بود شعله برپا کرد تمامی جگرت را که اربا اربا کرد کسی نگفت که آبی دهان خشکش را کسی نگفت که رحمی زبان خشکش را به پشت حجره کنیزان و همسرانش اینجاست کسی نگفت نخندید مادرش اینجاست غریب تر از مجتبی نه بستری داری نه گرد خویش برادر نه خواهری داری برادری که به قربانن پیکر تو رود نه خواهری رسد زود همسر تو رسد نه گریه کن که پیت سر به دشت بگذارد نه خواهری که برای تو تشت بگذارد میان خنده و دشنام بردنت آقا کشان کشان به روی بام بردنت آقا چنار خشک لبت کاسههای آب افتاد کشان کشان بدنت زیر آفتاب افتاد کشیدن ز پا با سرت چه دجوری میان راه بگو چندتا لگد خوردی به روی بام ولی مثل اینکه پامالی به روی بام ولی نه میان گودالی ولی به سوی تو خیره نگاه دختر نیست به روی جشم تو سایه به جاج کبوتر نیست هزار شکر که جسم تو نامرتب نیست هزار شکر که بر بام جای مرکب نیست بمیرم آقا تو گوال سرتو تشنه بریدن دهتا اسب با نعل تازه روی پیکرت دویدن میزنه قلبم داره میاد دوباره باز بوی محرم یواش یواش محرم از راه میاد دوباره ماه که اشک و سوز و ناله و گریه داره یواش یواش دوباره غبار غم به دلا میشینه عشق حسین زهرا خدایی که شیرینه