چقدر بیخبر و بیهوا زدی نامرد چه کرده بود مگر با شما، زدی نامرد همین که تیر رها شد، علی به خود پیچید صدای تیر در آمد، چرا زدی نامرد؟ نوشتهاند که حتی سپاه جا خوردند صدا زدند چرا بچه را زدی نامرد پدر خمید و پسر رفت و مادرش افتاد سه شُعبه را تو مگر چند جا زدی نامرد؟ حسین دورِ خودش بین دشت میچرخید چگونه خنده بر این ماجرا زدی نامرد؟ بگو که این سرِ کوچک چقدر میارزد که پشت خیمه روی نیزهها زدی نامرد رباب را چقدر با همان کمان از عمد میان کوفه و کرب و بلا زدی نامرد ***** هم زمان برخورد کرد تیر هم با حنجر و هم با کمان برخورد کرد مبدأش شد مقصدش اما کمان برخواست با قد کمان برخورد کرد کربلا خود کوچه شد تیر هم مانند سیلی ناگهان برخورد کرد وقت تشییع علی دست بابا با سه تکه استخوان برخورد کرد روضه سوی شام رفت تازیانه بر دهان کودکان برخورد کرد شیشهی صبر رباب خورد شد تا که به دندان خیزران برخورد کرد حسین.....