نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چشمان ما بر دستِ ذرّهپرور لیلاست مستی ما از نام مستیآور لیلاست یک قافله حور و پَری دور و برِ لیلاست در شهر تنها صحبت از تاج سرِ لیلاست دل میتپد وقتی که حرف دلبر لیلاست کوری چشم هر که ما را بینوا خوانده محبوب ما، ما را به دیدار خدا خوانده دل را به دنبال خودش تا هر کجا خوانده ما را برای جشن فرزندش فراخوانده این مُهر و دعوتنامه لطف دیگر لیلاست امشب برای شمس دین قرصِ قمر آورد بانو برای شاه عالَم، شیرِ نر آورد یک دسته گُل، یک پارچه آقا پسر آورد صاحبنفَس، صاحبلوا، صاحبجگر آورد میلاد مولود سراپا اطهر لیلاست از مَقدمش شهر مدینه نورباران شد گهوارهاش را عمّهاش گهوارهجنبان شد از برکتش هجر پیمبر نیز آسان شد با اقتدا بر چشم او مادر مسلمان شد با این حساب او حضرت پیغمبر لیلاست در مرتبت محمود و در عزّ و جلال، احمد در مهربانی فاطمه و در کمال، احمد در بین میدان مرتضی و در جمال، احمد ابرو و چشم و گیسوان و خطّ و خال، احمد این تازه مولود مدینه، محشر لیلاست با یک نظر از مُهر تربت باده میسازد سجّادها از وصلهی سجّاده میسازد قدقامت او قبله را آماده میسازد با یک نفَس صدها مؤذّنزاده میسازد الله اکبر! این علیِ اکبر لیلاست "وَ الَّیل" قطعاً مِدحَت گیسوی او باشد مصداق ناب "و الضُّحی" هم روی او باشد عرش خدا مدهوش عطر و بوی او باشد "إنّا هَدَیناهُ السَّبیلش" سوی او باشد شمس و ضحی و قدر و نور و کوثر لیلاست در خاک دشمن میدهد جولان به تنهایی با نعرههایش میکند طوفان به تنهایی با ذوالفقار تشنه و برّان به تنهایی سَر میبُرد مثل سپهداران به تنهایی شیر حسین ابن علی و حیدر لیلاست رود زلالی هست و دریا میشود گاهی در شب چو خورشیدی هویدا میشود گاهی مثل عموی خویش سقّا میشود گاهی جمع تمامِ آینهها میشود گاهی عبّاس و عبدالله و عون و جعفر لیلاست با روضهاش راز پریشانیِ ششگوشهست مرثیهی همواره طوفانیِ ششگوشهست هم رونق شبهای روحانیِ ششگوشهست هم شک ندارم باعث و بانیِ ششگوشهست کربوبلا سرمستِ سیب نوبر لیلاست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد