نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب رحمت، شب احسانِ اباعبدالله باز عالَم شده حیرانِ اباعبدالله عرض تبریک به طاها و به یاسین امشب آمده قاری قرآن اباعبدالله چه مبارکسحری قسمتِ عالَم شده است دستگیریِ حَسنجانِ اباعبدالله عرض تبریک به عبّاس علَمدار، آمد شیر جنگاور گردان اباعبدالله حضرت خسرو دین، نغمهی شیرین آمد چشم بد دور، علیجانِ نخستین آمد ***** کیست این بانی الطاف نهانی کردن؟ عادتش مثل حَسن خیررسانی کردن طیّبالله به این رحمت پیغمبریاش کار او گشته محبّت به جهانی کردن ما نخواهیم از او غیرِ خودش را که خطاست از کریمان طلبِ لقمهی نانی کردن زندگی چیست بجز لحظهی شیرینی که به فدای سر و جانش، سر و جانی کردن؟ شهدا روز قیامت همگی میگویند: این جوان داد به ما یاد، جوانی کردن با سر و جان سوی این حضرتِ جان باید رفت "زیر شمشیرِ غمش رقصکنان باید رفت" ***** حرکات و سکنات تو تجلّای نبی با تو یک شهر نشسته به تماشای نبی چشم بد دور که تو آمدی و بار دگر همه دیدند نشستهست علی جای نبی تو فقط راه برو سروِ خرامان حسین تا مدینه بکند یاد ز زهرای نبی شهدِ دیدارِ دوباره ز پیمبر کردن نوش جانِ علیِ عالیِ علای نبی پسر باب نجاتی و خودت باب نجات بر تو و اینهمه فیض و برکاتت صلوات ***** آفریدند تو را تا که قیامت بکنی چون پدر بر دل عشّاق حکومت بکنی حسرتی مانده میانِ دل عالَم که نشد تا بر آن چند صباحی تو امامت بکنی از کرامات اباالفضل همین ما را بس که تو زیر علَمش مشقِ رشادت بکنی قصد کردی چو پدر دست بگیری ز همه تا قیامت به بد و خوب عنایت بکنی آی شهزادهترین! قصد نمودی انگار به پدر بیشتر از "جون" تو خدمت بکنی گرچه بر کون و مکان سیّد و مولا بودی بیشتر از همه تو نوکر بابا بودی ***** در شباهت به نظر نفْس پیامبر شده است بیجهت نیست که اسمش علیاکبر شده است چه بگویم من از آن ذات که ممسوسِ خداست اکبر است و صفت اکبر مخصوصِ خداست حرکات و سکنات و وجناتش لیلا مادرش آمنه بودهاست مگر یا لیلا با همه خُلق عظیمش سرِ احسان دارد این پیمبر چقدَر تازهمسلمان دارد ***** ماه عالَم شده از دیدنِ رویش سرمست پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست سنگ در دستش از اعجاز قمر میگردد گر به خورشید بگوید نرو، برمیگردد جان علی، جسم نبی، جلوهی کوثر بوده سِرّ لولاک از اوّل علیاکبر بوده هر زمان عطر حضورش به هوا برمیخواست نفَس پنج تن آل عبا برمیخاست ***** ذاتش آیینه در آیینه پیمبر گشته بارها از شب معراج خودش برگشته قاب قوسِینِ خداوند خَم ابرویش زد قدم زینب کبری به سرِ زانویش بی نقاب آمدنش پیش عمو دیدنی است به اباالفضل قسم قامت او دیدنی است چه بگویم من از آن سروِ خرامان بهشت حرف حق را قلم خواجهی شیراز نوشت: "شاه شمشادقدان، خسرو شیریندهنان که به مژگان شکند قلب همه صفشکنان" ***** زلفش آن روز که در دستِ نسیم افتاده سمت و سو داده به تحریر مؤذّنزاده کربلا هم عطشش چند برابر شده بود تشنهی صوت اذان علیاکبر شده بود أشهَدُ أنَّ به این مرد ولی باید گفت أشهَدُ أنَّ علی بعدِ علی باید گفت جلوی چشم پدر رد شدنش را عشق است أشهَدُ أنَّ محمّد شدنش را عشق است باد آورد به همراه شمیم صلوات میوزد بر سرِ کوی تو نسیم صلوات ابر رحمت تویی و تشنهی الطافِ تو دشت مَشک از چشمهی چشمان تو پُر برمیگشت کیستی ای که پیمبر شدی از کلّ جهات باز هم بر گُل روی علیاکبر صلوات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد