نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پیرِمردی محاسن سپیدم از تو خیلی خجالت کِشیدم آخر از قحطی آب شد لبت، رنگِ مهتاب دست و پا میزنی بینِ قُلّاب یا سه شعبه تو را کرده بدخواب سر به زیرم، بیقرارم دیدنی شد، حالِ زارم (لایی لایی، اصغرِ من)2 *** بینِ خون، خنده کردی، دلم ریخت چیدمانِ گلویت، به هم ریخت با غرورم شکستم پشتِ خیمه نشستم دادی آخر چه کاری به دستم این گلوی به مو بسته، بستم ای همیشه در دلِ من چشمِ بازت، قاتلِ من (لایی لایی، اصغرِ من)2 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد