تا ز دل معرکه پیچید
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن2
بازدید3.9K
تا ز دل معرکه پیچید ، هل من ناصر ... کودک شش ماهه به خیمه میشد حاضر ... لبیک از دل گهواره ... گشته جلو دار راه سعادت ... بابا شد سرم آماده ، حنجرم آماده بهر شهادت ... آماده ام که بابا بمیرم برات ... جان علی اصغر فدایت ... من نوه ی حیدرم ، این جا غوغا کردم ... تا به ابد دشمن حق را رسوا کردم ... من در خیمه بخوابم ؟ نه ... تشنه ی آبم ؟ نه ... تشنه ی تیرم ... بابا گرچه به قنداقم ، اسوه ی عشاقم ، نعم الامیرم ... خون من آتش این چراغ هدایت ... جان علی اصغر فدایت ... طفل حسین از نفس افتاد در آغوشش ... گشته جدا حنجر از این گوش تا آن گوشش ... وای وای تا سر او افتاد ... مادر او افتاد بین خیامش ... پنهان زیر عبا پیکر ... داده سرش را در راه امامش ... خون گلوی او رفته تا بی نهایت ... جان علی اصغر فدایت ...