
خدایا، خجالت، چه آتشی زد بر جانم چگونه، علی را، به مادرش برگردانم داغ اكبر، به دلم تازه تر شد روی دستم، قتلگاه اصغر شد گُل سرخم پرپر شد لالایی علی اصغر 3 همین كه، كشیدم، سه شعبه را از رگهایت شكوفا، شد از هم، لبان سرخ و زیبایت خیمه را با، تیری از هم پاشیدند وحشیانه، غنچه را وقتی چیدند همه بر من خندیدند لالایی علی اصغر 3 شدم جان، به لب تا، دو چشم بازش را بستم به فكرِ، مزاری، در آن سوی خیمه هستم مادری كه، دمِ خیمه بی تاب است دائماً در، پیِ یك قطره آب است طفلش اما در خواب است لالایی علی اصغر 3