نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وقتی که چشمی بوی باران را بگیرد یعنی شده آماده ایمان را بگیرد کوثر همین جذر و مَدِ اشک است بیشک تا دل از آن رزق فراوان را بگیرد در اقتدارِ گریه ثابت شد که میشد غم، قدرتِ شمشیرِ برّان را بگیرد هرگز نگفته یک نفر که میتواند در قبضهاش نیروی طوفان را بگیرد هیزم شود آخر درختِ خشک دشمن از ما مبادا چشم گریان را بگیرد ظرفیتی در کربلا آمد که آدم عمق بلند روح انسان را بگیرد باید که از چشمان زینب کربلا بود تا دل جمال ناز هجران را بگیرد این چکمه و این پیکر و این خنجر کُند سر را بگیرد، آه سامان را بگیرد روی کمر زانو زده، از پشت صحنه هم در پنجهاش موی پریشان را بگیرد گیرم که زینب هم بگوید معجرم رفت باید کسی پیدا شود آن را بگیرد **** امشب این دشت بلا نالان است حرم آل عبا سوزان است شب آوارگیِ طفلان است شب غارت، شب نامردان است یک طرف قهقهی کوفیِ پست یک طرف هستیِ دین رفته زِ دست بعدِ عزّت، شبِ خواری شده است بوتهها موکبِ زاری شده است اشک زهراست که جاری شده است هر چه طفل است فراری شده است کودکان گم شده در صحرایند مهمان پسرِ زهرایند این بیابان شبِ سرگردانیست شب هفتاد و دو تن قربانیست این طرف نزد خدا مهمانیست آن طرف شادی و دستافشانیست این طرف گریه به هر محبوبیست آن طرف هلهله و پایکوبیست نیمهشب بود که شد ناله بلند ای خدا غربت ما را مپسند این لعینان که به ما خنده کنند همه ما را به اسیری ببَرند ترسم از همسفری با شمر است وای همراه من آیا شمر است؟ مادرا، شاهد این حال تویی یاور ما همه احوال تویی بعد از این همدمِ گودال تویی حافظ کُشتهی پامال تویی عازم کوفهی بدنامم من همرَهِ حرمله تا شامم من یا اَخا خیز و خود امدادم کن گاه از نیزه مرا یادم کن گاه با یک نگهت شادم کن یاریِ سیّدِ سجّادم کن دست ما را که بههم میبندند دشمنان خوب به ما میخندند خواهرانت همگی آواره دخترانت همه معجرپاره چه بگویم به تو اینباره گوشواره و عَلم و گهواره جانِ عباس ببَر امشب را صبح کن نیمهشبِ زینب را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد