نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شکرِ حق باز که من ماه عزا را دیدم پرچم و همهمهی خونِ خدارا دیدم از درون آتشم و بر دو لبم آهی سرد دست زهرا وسط روضه مرا باز آورد فصل طوفانیِ نوکر شدنم آمده است بیشتر ذکر حسین بر دهنم آمده است ماه را با قدِ خم تا به ثریّا دیدم با چه ذوقی به تنم رَخت عزا پوشیدم اشک میبارم و زین اشک دلم خالص شد نقطهی مشترکم با پسرِ نرجس شد پیرهن مشکیِ من ارث زِ اجداد من است بهترین ماتَرَکم هدیه به اولاد من است باطنِ رَخت سیَه نیست به جز رنگ سپید میبَرد سَیِّئه را گریه به آقای شهید هر که شد گریهکنِ این صنمِ بندهنواز میشود مثل کسی که متولّد شده باز آمدم گریه کنم، اشک بده یا زهرا تا ببارم به غمِ تشنهلبِ کربوبلا به تنِ بیسر و عریان شده که کوبیدند به جوانمُردهی حیران که به آن خندیدند به گلویی که نبُرّید و بَرش گرداندند خیمهاش را وسط ظهرِ عطش سوزاندند به گلویی که سهشعبه شریانش را بُرد در حقیقت نوک پیکان به دل مادر خورد به دو دستی که جدا شد زِ تن و غوغا شد گره از معجر اطفال پس از آن باز شد روضهخوان! روضه بخوان، گریه و آهش با من نوحهخوان! نوحه بخوان، تا بزنم دست به تن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد