نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وای اگر سوختهای نالهی شبگیر کند کودکی را غم یک حادثهای پیر کند من چهل سال گرفتار غروبی سردم بین آن کوچهی غم فاطمه را گم کردم بغضها راه گلو را همه شب سد کردند همه حتّی در و دیوار به من بد کردند آن کسانی که سر سفرهی من میماندند نانشان دادم و هر روز مُذِلَّم خواندند کینهی مخفیشان را علنی میکردند دوستان نیز به من بددهنی میکردند نگو از پارهجگرها، بگو از روی کبود نگو از جعده، بگو قاتل من قنفذ بود طعنه این قوم به من بیشتر از زهر زدند صد نفر مادر ما را وسط شهر زدند آی مردم! جگری سوخت، تماشا نکنید بعد ما هیچ دری را به لگد وا نکنید ***** صبح ازل طلوعش با طلعت حسن بود «و الشّمس و الضُّحٰها» در صورت حسن بود یک ذرّه خاک او ماند، ما را درست کردند گویا که خلقت ما از خلقت حسن بود بابا همیشه میگفت: دیدی خدا کریم است؟! نانی که خوردی امشب از برکت حسن بود هر جا حسین قدم زد دنبال مجتبی بود شخصاً حسین محو شخصیت حسن بود با دوستان مروّت، با دشمنان مروّت این خُلق در یکی بود، آن حضرت حسن بود یک گوشهچشم کرد و ششگوشه را بنا کرد کربوبلا محیطش با تربت حسن بود صد سال اشک آدم یک گریهی شبش بود صد سال صبر ایّوب یک ساعتِ حسن بود در کوچه پیش رویش کشتند مادرش را فریاد از این زمانه! این قسمتِ حسن بود ***** الهی چنان کن سرانجام کار که دیگر رهایم کند نیزهدار شبیه اسیران جنگی شدم رُخم نیلی و صورتم پُرغبار دویدند روی تنت ده سوار دویدند دنبال من صد سوار اگرچه نخورده لب من به آب ولی خوردهام سیلی آبدار گذر کردن از کوچههای شلوغ بوَد سخت بر دختر باوقار ***** مرا مغیره چو بیند، به خنده میگوید حسن سلامِ مرا خدمت پدر برسان ***** امامزادهی آبادی هم حرم دارد ولی برادر زینب هنوز بی حرم است ***** از کوچه گفتن دردسر داره کی از حال حسن خبر داره شبا با گریه زیر لب میگفت مادر دلش خوش بود پسر داره ***** آروم آروم از طبق بیا کنارم سر رو سرت بذارم حرفا برا تو دارم چند شبه بابا یه ذرّه نون نخوردم اسمت رو که میبردم همش کتک میخوردم ***** چقدر خوبه حالم پدر چقدر خوش گذشت این سفر رُو پَر قو میخوابم شبا تا سحر توی این شهر یهودی نیست این کبودی، کبودی نیست صورتم گُل انداخته هوای شام بهم ساخته ***** اگه تو زیر دست و پا نبودی خب منم نبودم اگه میون آتیشا نبودی خب منم نبودم اگه جایی با اضطراب نرفتی خب منم نرفتم اگه توی بزم شراب نرفتی خب منم نرفتم ***** کاش میشد که مرا باز بغل میکردی کاش میشد که بگیری یقهی حرمله را عمّه در هلهلهها گفت کجایی عبّاس؟! غیرت الله! بیا ختم کن این قائله را حسّم این است که من دردسر قافلهام کاش با خود ببری دردسر قافله را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد