نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من حسینم که صفا بخش دو عالم هستم سالها صاحب شبهای محرم هستم من حسینم که برایم همه زاری دارند تا بیایند حرم لحظه شماری دارند سالها هست که یک عالمه زائر دارم یک جهان منبری و شاعر و ذاکر دارم دور و نزدیک همه از سر صبحی تا شام همه با عرض ارادت شده مشغول سلام عاشقان روز و شب سال به من میگریند خوب و بد باز به هر حال به من میگریند همه هستند عزادار، چهل شب گریان به من و حال پریشانی زینب گریان اربعین را همه دیدید چه شد دور و برم چقدر زائر دلسوخته آمد به حرم گر چه در هر دو جهان عاشق و مجنون دارم ولی از غربت یک مرد دلی خون دارم نام او میبرم و لرزه میافتد به تنم من جگر سوختۀ غربت و داغ حسنم تو که زوار نداری به فدای تو حسین حرم انگار نداری به فدای تو حسین دوستان تو کم و دشمن تو بسیار است آنچه در دور و بر خویش نداری یار است مثل تو هیچ کسی این همه بی زائر نیست در همه سال چرا روضۀ تو دائر نیست روضه هم باشد اگر باز همه بیخبرند گریه کنهات برادر چقدر مختصرند یاد داری چقدر عبد و مطیعت بودم سالها زائر شبهای بقیعت بودم کاش میشد بدهم باز خدا را قَسَمت تا که زوار خودم را بفرستم حرمت چقدر طعنه به تنهایی تو همسر زد دوست زد زخم زبان، دشمن تو خنجر زد پشت خیمه همۀ لشگر تو آماده تا که بیرون بکشند از قدمت سجاده دوستانت همگی عرض ارادت دارند جنگ بر پا نشده نیّت غارت دارند باز هم شکر که در خیمه نیامد آتش یا که بی تاب نشد هیچ کسی وقت عطش گر چه بر خیمۀ تو پنجه گشودند حسن زن و فرزند تو در خیمه نبودند حسن از تو سجاده و از من بدنم غارت شد زنده بودم به خدا پیرهنم غارت شد ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد