
هرچه کردم کنم یاری اما نشد بند اسارت از دست تو وا نشد ریسمان دور دو بازوی تو من شدم شرمنده ی روی تو تو واشک چشم من من و یک شهر دشمن دل بریدن زتو مشکل من شده تیر آهت علی قاتل من شده ای که از بی کسی دم میزنی توامیرالمومنین منی سرخود را بالا کن نظری بر زهرا کن هستم از هست تو ای همه هست من برنیاید دگر کاری ازدست من شکرلله قامتت خم نشد یک سرمو ازسرت کم نشد دل زهرا دربندت به فدای لبخندت