
دل خورشید محک داشت، نداشت روزروشن به تو شک داشت، نداشت توی این باغ به هم سوخته ها گل هوای شاپرک داشت، نداشت آسمانی که فلک میبخشید احتیاجی به فدک داشت، نداشت غیردیوار و در و آوارش شانه ی وحی کمک داشت، نداشت مردم شهر به هم میگفتند در این خانه ترک داشت، نداشت شب شد و آینه ی ماه شکست دست این مرد نمک داشت، نداشت