نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

امشب ای عمه در این ویرانه زنم آتش به دل دیوانه *** دلُ گوید که پدر میآید نی ز پا بلکه به سر میآید *** من چراغ هر شب ویرانهام شمع بابا را چنان پروانهام *** نافلهخوان نشسته در شبم آشنا با غصههای زینبم *** بر لبم جاری است هردم زمزمه صورتی دارم شبیه فاطمه *** من تلاطمهای حوض کوثرم چاه اشک چشمهای حیدرم *** در زمین یک سر نامکشوفهام یادگار کوچههای کوفهام *** کوفیان بر من جفاها کردهاند صورتم را همچو زهرا کردهاند *** تا که میآمد صدای گریهام تازیانه میزدند بر عمهام
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد