نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سه ساله اما پیرم واسه بلند شدن هم دست به دیوار میگیرم تنم كبوده غروب آسمونم خسته ام از زمونه شكسته استخوونم گناهم چی بوده گناهم چی بوده قبرم و هی میبارم بابایی سر روی خاك میزارم بابایی لباس پاره دارم بابایی دلم شكسته دستای كوچیكم رو میبندن دختراشون به حالم میخندن از تو گوشم گوشوارم رو كندن دلم شكسته لگد زدن پرم شكست خوردم زمین سرم شكست دستای لاغرم شكست بابا حسین بابا حسین بابا حسین به من دادن عذاب و همراه عمه بردن تو مجلس شراب و عمه كتك خورد میزد روی لبات هی این قد زدش كه دیدم خونی شده نوك نی لبت ترك خورد با مسخره صدامون میكردن خنده به گریه هامون میكردن هزارتا چشم نگامون میكردن دارم میمیرم بگذار بگم برا تو یه چیزی حق داری از چشات خون بریزی میخواستم برای كنیزی دارم میمیرم غصه روی دلم نشست غرور دخترت شكست نشون می دادنم با دست بابا حسین بابا حسین بابا حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد