نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نام من تا همیشه مسکین است نام تو تا همیشه تسکین است من کف دست بو نکردم که فکر میکردم عشق، شیرین است روز اول که دیدمت گفتم: آن که روزم سیَه کند این است از سر سفرهی پُر از نورت رزق اهل بهشت تامین است تو دعا میکنی سر سفره کارِ زهرا الهی آمین است به دو چشمم درود نیل بِده یک کمی آب سلسبیل بده دست ما که نمیرسد به رطب تو رطب از سر نخیل بده مردِ زحمتکش مدینه علی نخل بکار و دست ایل بده تو و این نخلها چه کارا بیل را دست جبرئیل بده **** اگر کسی زِ جمالش نقاب بردارد فَلک نگاه خود از آفتاب بردارد به غیر نام اباالفضل هیچ نامی نیست که اینچنین زِ دلم اضطراب بردارد به سنگفرش حریمش کسی که معتقد است اگر که آب بریزد گلاب بردارد قلم شده است دو دستان او که در محشر بیاید و زِ محبّان حساب بردارد **** کشیدهام زِ تنت نیزهای حلالم کن که تکیهگاه کنم تا حرم مرا ببَرد اَلا خدای ادب پیش جمع بیادبان بلند شو که کسی محترم مرا ببَرد **** نوشتهاند سرش روی نیزه بند نشد همین به ضجّه رسانده همه مقاتل را عقیله بعد علمدار رو به علقمه گفت: خدا به خیر کند وضع محمل ما را سنان یکی دو قدم مانده تا به من برسد غمی بزرگ در دلم مرا عذاب میدهد تو را صدا که میزنم سنان جواب میدهد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد