نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

می آمد سر به زیر و شرمنده ی تو باگریه اش آمیخت شكرخنده ی تو حُر بود اسیر، تا امیری می كرد آن لحظه امیر شد كه شد بنده ی تو روزی كه زدریای لبت دُر می رفت نهر كلماتت از عطش پُر می رفت یك جوی ازآن شط عطش سوز زلال آهسته به آبیاری حُر می رفت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد