نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

منم که گوشهی میخانه خانقاه من است دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است گَرَم ترانهی چنگ صبوح نیست چه باک نوای من به سحر آه عذرخواه من است ز پادشاه و گدا فارغم بحمدالله گدای خاک در دوست پادشاه من است غرض ز مسجد و میخانهام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواه من است (این دیده نیست قابل دیدار روی تو چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را) از آن زمان که بر این آستان نهادم روی فراز مسند خورشید تکیه گاه من است گناه اگرچه نبود اختیار ما حافظ تو در طریق ادب باش گو گناه من است
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد