
به جز غمِ تو که با جانِ من همآغوش است مرا صدای تو هر صبح و شام در گوش است چراغِ خانهی چشمِ منی، نمیدانی که بی تو چشم من و صحن خانه،خاموش است قسم به زلف سیاهت چنان پریشانم که هرچه غیر تو از خاطرم فراموش است هزار شکر که گر غایبی ز دیدهی ما غمِ فراقِ تو با اشک من هم آغوش است