تصویر سیدمهدی حسینی - در خود خزیده بودم، تو بی‌خبر رسیدی

در خود خزیده بودم، تو بی‌خبر رسیدی

[ سیدمهدی حسینی ]
در خود خزیده بودم، تو بی‌خبر رسیدی
من خواب مانده بودم، وقتِ سحر رسیدی

حتی صدای پایت، من را نکرد بیدار
من منتظر نبودم، تو از سفر رسیدی

تو در زدی ولی باز، نشنید گوشم انگار
تو باز هم به دادِ این کور و کر رسیدی

ای ماهِ روزه خیلی، خشکیده بود چشمم
اما به جای من تو، با چشم تر رسیدی

دیدی فرار کردم، دیدی گریز پایم
هم بیشتر دویدی، هم بیشتر رسیدی 

من در گناه بودم، نزدیک چاه بودم
می‌خواستی نیفتم، آسیمه سر رسیدی
****
ای بی‌کفن چه با این پاره تن کنم
با چادرم تو را، باید کفن کنم

من می‌روم ولی، جانم کنار توست 
تا سال‌های سال، شمع مزار توست

ای حسینم، ای ضیاءِ هر دو عینم
روزِ من تو، شبِ من تو، همه‌ی عمرم تو
 
تو چه‌ کردی، که من از خواب و خوراک افتادم 
ای حسینم، ای ضیاءِ هر دو عینم

رأس تو می‌رود، بالای نیزه‌ها 
من زار می‌زنم، در پای نیزه‌ها 

آه ای ستاره‌ی دنباله‌دارِ من
زخمی‌ترین سرِ نیزه‌سوارِ من

عمّه‌جانم، عمّه‌جانِ قد کمانم

پربازدید‌ترین‌های شعر اول سیدمهدی حسینی مناجات با خدا(سایر موضوعات)

پربازدید‌ترین‌های شعر اول مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب‌ترین‌های مناجات با خدا(سایر موضوعات)

محبوب ترین‌های سیدمهدی حسینی

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد