نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بر دیده بارِ گریه کشیدن چه فایده! طعم وصال را نچشیدن چه فایده! خود را اسیر مرگ ندیدن چه فایده! پشت سَر جنازه دویدن چه فایده! وقت عروج، بی پر و بالی من بد است این کوله های پاره و خالی من بد است کورم، عصاکِشَم شده هر کور دیگری دنیا فریب داده مرا جور دیگری سَر در نیاوَرَد کسی از گور دیگری ای قبر تنگ، آمده مأمور دیگری تا حکم شد که محکمهاش را بیاورید اسم علی و فاطمهاش را بیاورید ربُ الکریم، درد گدا را چه میکنی؟ عبد فراری آمده، حالا چه میکنی؟ با آبروی ریختهی ما چه میکنی؟ باشد نبخش، با دل زهرا چه میکنی؟ مادر گرفته بار گناه مرا به دوش تا دیگ رحمتت بزند در خرابه جوش رحمی به اشک صورت این رو سیاه کن افتادهام زِ چشم همه، یک نگاه کن فکری برای سائل بی سرپناه کن یک شب مرا میان نجف سَر به راه کن هرچند بندهی تو گنهکار آمده ما را بخر، علی سَرِ بازار آمده دیگر علی، خودت کم ما را درست کن این غصههای عالم ما را درست کن حال غریب و درهم ما را درست کن یک کربلا ببر، غم ما را درست کن بالاسَرِ جنازهام از کربلا بخوان از پیرهن که نیست و از بوریا بخوان بالاسَر حسین، به جانش که ریختند با نیزه ها به صوت اذانش که ریختند خواهر به مادرش که رسید التماس کرد مادر رسید و شمر، پسر را خلاص کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد