نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دوش رفتم مسجد کوفه بدیدم روی منبر بود گرم خطبه آن شاهَنشَهِ دنیا و دینم گفت ای مردم سَلونی، من وصیِ مصطفایم خازنِ گنجِ علومم اولین و آخرینم من علیام عالیام دانای اسرارِ نهانم اَنجُمآرای سَمایم، کارپردازِ زمینم من به قرآن باءِ بسم الله الرحمن الرحیمم مومنون و کوثر و طاها و قدر و یاء و سینم آل عمران، مائده، اعراف، توبه، هود نوحم مومنون، شوراء و فتح و صافات و حشر و تینم مقصدِ رمزِ اَلَم نشرح لکَ صدرک منم من زانکه آرامش به قلب پاکِ ختمُ المُرسلینم مقصدِ ذات حق از السّابقونَ السّابقونم حجتُّاللهام وصیِ رحمتُ الّلعالمینم تا قیامت گر شود تفسیر از نهجالبلاغه نیست خطی از خطوطِ صفحهی عِلمُ الیقینم باد و خاک و آب و آتش در پیِ فرمانگذاری در شمال و در جنوب و در یَسار و در یمینم بی نمایان را نوایم، بیپناهان را پناهم دردمندان را دوایم، بیمعینان را معینم من همان شاهم که شبها جای خواب و استراحت مونس طفل یتیمم، یارِ هر ویراننشینم روز یارِ خلق و شب همبازی طفل یتیمم همنشینی با گدایی را به شاهی برگزینم من همان شاهم که مَشک پیرزن گیرم به دوشم من همان شاهم که دست حق بُوَد در آستینم گر ببینم اشک غم میریزد از چشم یتیمی میرود تا عرش اعلی آه از قلبِ حزینم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد