مرا هزار امید است و هر هزار تویی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

[ حنیف طاهری ]
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی

بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی

دلم ز هر چه بغیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی

شهاب زودگذر، لحظه‌های بوالهوسی‌ست
ولی ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی

****

شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته است
زائری چون مهدی صاحب زمان دارد بقیع

قرن‌ها بگذشته از آن ماجرا اما هنوز
داغ هجده ساله زهرای جوان دارد بقیع

نظرات