مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی دلم ز هر چه بغیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی شهاب زودگذر، لحظههای بوالهوسیست ولی ستارهای که بخندد به شام تار تویی **** شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته است زائری چون مهدی صاحب زمان دارد بقیع قرنها بگذشته از آن ماجرا اما هنوز داغ هجده ساله زهرای جوان دارد بقیع