تو که دل می‌بَری با يک نگاهی

تو که دل می‌بَری با يک نگاهی

[ حنیف طاهری ]
ای جانِ جهان، جهانِ جان ادرکنی
قیّوم زمین و آسمان ادرکنی
احیاگر صد دَمِ مسیحا اَلغَوث
یا مهدی صاحبَ‌الزمان ادرکنی 
****
تو که دل می‌بَری با يک نگاهی
نگاهی هم به ما کن گاه‌ گاهی

تو که بیگانه را هم می‌پذیری
بِده یک گوشه ما را هم پناهی

اگر وصلت نگردد دستگیرم 
همان بهتر که از هجران بمیرم!

تو که از ما رُخَت پنهان نمایی 
چرا کردی به عشق خود اسیرم؟

دو زلفونت بُود تار رباب و 
چه می‌خواهی از این حال خراب؟ 

تو که با ما سرِ یاری نداری
چرا هر نیمه‌شب آیی به خواب؟
****
چه کربلاست که از هجر او دلم خون شد 
دو دیده‌ام زِ سرشک ملال جیحون شد 

کجا زِ آتشِ دوزخ کند هراس دَمی؟ 
به دشت کرب‌وبلا پیکری که مدفون شد

چو سال بگذرد از ماتمی رَوَد از یاد
ولی غمِ حسین به هر سال در دل افزون شد

چرا فرات نخشکید آن زمان که حسین 
قدم گذاشت لب خشک و تشنه بیرون شد

پربازدید ترین شعر اول حنیف طاهری محرم و صفر ورود کاروان به کربلا

پربازدید ترین شعر اول محرم و صفر ورود کاروان به کربلا

محبوب ترین محرم و صفر ورود کاروان به کربلا

نظرات