نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مادر گریه، مادر غمها جان از غصّه آمده بر لب روضهدارِ شبانهروزِ حسین السَّلامُ عَلَیکِ یا زینب چشمهای تو از نجابت و نور چشمهای تو جنس باران است گریههای زیاد آبَت کرد بسکه زخم دلَت فراوان است بین بستر که روضه میخوانی وسط گریه میروی از حال وسط روضهی در و دیوار وسط روضهی سر و گودال رُو به کربوبلا بکن بانو لحظههای وداع سنگین است خاطرم مانده ای برادر من زلفهایت به چنگ گرگ افتاد گره در بین زلف تو میخورد روی سینه نشست یک صیّاد حُرمَتت را حرامیان بردند غارت پیکر تو یادم هست دست و پا میزدی مقابلِ من زخم بال و پَر تو یادم هست نیزه بر پهلوی تو چنگ انداخت نالهی مادر تو در آمد آنقدَر سعی کرد خواهر تا نیزه از پیکر تو در آمد آمدم پس بگیرمَش امّا حنجرت را به زور میبردند دل من را که خوب سوزاندند سر تو را تنور میبردند بیا ببین که خواهرت تنهاست روز و شبش غروب عاشوراست ***** (کجا میخوای بری؟ چرا مَنو نمیبری؟! این دَم آخری چقدر شبیه مادری) ... (مادرم آمده گودال، نچرخان بدنش) ... (السَّلامُ عَلَیکَ یا عطشان چه بلایی سرِت آوُردند آبو روی خیمههات بستند خودشون با دلِ خوش خوردند تو رو توی قتلگاه غریب گیر آوُردنِت کوفیهای بیحیا غریب گیر آوُردنِت بمیرم برات آقا، غریب گیر آوُردنِت) ... (میون شعلهها آه، میاومد این نوا آه موهام میسوزه میون این تنور خولیه آه بیا سوختم) ... (بیا ببین که خواهرت تنهاست روز و شبِش غروب عاشوراست کابوس هر شبم شده، گودال قتلگاه و خنجر مونده هنوز تُو گوش من، صدای ضجّهی یه مادر شُکرِ خدا که میمیرم، از غصّههای تو برادر یادم نرفته عشق دیرینهت با پا نشستند به روی سینهت ای وای از اون، لحظهای که هجوم آوُردن توی گودال تو زیر دست و پا بودی میشد تن پاکِت لگدمال خودم دیدم که مادرم کنار جسمت رفته از حال) ... (من گِلهها از کمان و تیر دارم بیا پایین ز نیزه شیر دارم این حرمَله بازم، از ما طلبکاره چشم از نوک نیزه، اون بَرنمیداره چقدَر بیدینَن اینا اصلاً انگار رحم ندارن جلو چشمَم نیزهدارا رُو سرِت قیمت میذارن گریه کن پا به پام، علی لای لای آی بالام، علی لای لای هر جا رفتی میام، علی لای لای) ... (لعنت به شام، لعنت به مجلس حرام بزم شراب، دخترای ابوتراب شاه و وزیر، جشن پیروزی امیر حرف از چیه؟!، بابا بگو کنیز کیه؟!) ... (گوشهی پِلک، گوشام، صورت من خوب ببین شک نکن دختر تو پیر شده، مادر نیست آنکه شمشیرکِش است، دست ضخیمی دارد ضربهی سیلیاش از ضرب لگد کمتر نیست هرکه بهر غارت آمد دستِ خالی برنگشت پنجهای نیست که پیچیده به موی سر نیست) ... (بخون ستاره، قرآن دوباره میشه هنوزم، شنید صدا رو، با گوش پاره سوارهها پِیَم دویدند از پشت موهامو میکشیدند) ... (دلی در خون نشسته دوست داری؟ بگو قلبی شکسته دوست داری؟ تو را ای عشق بیسر دوست دارم مرا با دستِ بسته دوست داری؟!) ... (السَّلامُ عَلَی الزِّینَب چه بلایی سرت آوُردن؟! تو رو با دستایی که بستن توی مجلس یزید بردن تو رو تُو کوفه و شام، غریب گیر آوُردنِت تُو هجوم و ازدحام، غریب گیر آوُردنِت یهدونه مَحرمَم نبود، محلّهی قوم یهود صورت تو چرا شده، شبیه مادرت کبود غریب گیر آوُردنِت...)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد