فاطمه بعد از پیمبر دائما سر درد داشت

فاطمه بعد از پیمبر دائما سر درد داشت

[ سید محمدرضا نوشه‌ور ]
فاطمه بعد از پیمبر دائماً سردرد داشت
دستمالی بر سرش می‌بست دیگر، درد داشت

شهر پیغمبر، چرا دخت پیمبر را زدند؟
شهر پیغمبر، چرا دخت پیمبر درد داشت؟ 

خاک عالَم بر دهانم، در به پهلویش گرفت
خاک عالَم بر دهانم، ضربه‌ی در درد داشت

بوسه بر دست علی زد تا دلش آرام شد
دیدن آن دست بسته صد برابر درد داشت

صبح تا شب زخم برمی‌داشت، شب تا صبح درد
آه، سر تا پای زخم و پای تا سر درد داشت

یک‌نفر از بچه‌ها هم سمت آغوشش نرفت
بچه‌ها هر وقت می‌دیدند، مادر درد داشت
* * * *
خبر رسید که افتاد آن در سنگین
و رد شد از روی در، چند پیکر سنگین

سر مبارک او سخت خورد بر دیوار
نشست پشت در خانه با سر سنگین 

چهل‌نفر همه با هم زدند زهرا را
یگانه رفت به لشکر سنگین

شکوه حوریه‌ی مرتضی علی افتاد
چگونه پا شود از جاش با پر سنگین
* * * *
ریختن تُو خونه‌م با داد و بی‌داد 
این اولین باره دیدم فاطمه افتاد
اون نانجیبِ بی‌شرفِ پَست 
سرِ زن و بچه‌ی من می‌زنه فریاد

چجور بگم چقدر زد
پهلوش و با لگد زد
* * * *
دختر اگر یتیم شود، پیر می‌شود
از زندگی بدون پدر سیر می‌شود
* * * *
آه زدنم 
تُو همه‌ی راه زدنم 
ماهِ روی نیزه ببین 
که منو یه ماه زدنم 

بد زدنم
نبودی چقدر زدنم
مادر تو شاهده که
منو با لگد زدنم

هِی زدنم
نبودی تا کِی زدنم 
گفتم نزن چوب به لبش
تُو مجلس مِی زدنم

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر حضرت زهرا (س)

محبوب ترین محرم و صفر حضرت زهرا (س)

محبوب ترین سید محمدرضا نوشه‌ور

نظرات