
غم و دردت نمی گردد فراموش صدای ناله ات پیچیده در گوش خموشی هر چراغی دارد اما چراغ من شده بی وقت خاموش چراغ خانه ها گردیده روشن کجایی ای چراغ خانه ی من *** تو ناله زدی و من به خود پیچیدم تو نقش زمین شدی و من لرزیدم چون بند کفن را به لحد وا کردم رویی که نشان من ندادی دیدم *** تأثیر ناله ی تو توان مرا گرفت کمبود گیسوان تو جان مرا گرفت *** گفتم که شب کفن کن و شب دفن کن ولی چیزی ز من نمانده برای کفن علی *** حجم این پیکر چرا کوچک شده هیجده ساله چنان کودک شده *** ظاهراً تشییع یک پیکر ولی باطناً تشییع زهرا و علی *** ___________ سرمایه ی محبت زهراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا یک ذره از محبت زهرا نمی دهم امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم بر سینه ام جمال علی نقش بسته است این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم