
دیدم شکستید از جفا بال و پرم را دیدم کبوتر بچه های مضطرم را دیدم میان آتش و خون همسرم را دیدم سرشک جان گداز دخترم را هر گز ندیدم محسنم را صبر کردم من قهرمان خیبر و بدر و حنینم با ضربتی افضل ز خلق عالمینم دیدم که نیلی گشته روی نور عینم دیدم که میگرید برای او حسینم در اوج قدرت بودم اما صبر کردم اینجا دگر شیر خدا را صبر هرگز مولا و تن دادن به بار جبر هرگز ماهم برون آید ز پشت ابر هرگز در حق زهرا قصد نبش قبر هرگز