نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دینِ خدا را جاودان با صبر کردم صبرِ خدا شد جلوهگر تا صبر کردم گر با همه ظلم و جفاها صبر کردم طبقِ وصیتهای طاها صبر کردم دیدم شکستید از جفا بال و پرم را دیدم میان آتش و خون همسرم را دیدم سرشک جانگداز دخترم را در اوجِ قدرت بودم امّا صبر کردم من قهرمانِ خیبر و بدر و حنینم با ضربتی افضل ز خلق عالمینم دیدم که نیلی گشته روی نور عینم اما ندیدم محسنم را صبر کردم اینجا دگر شیرِ خدا را صبر هرگز اینجا و تن دادن به زور و جبر هرگز در حقِ زهرا قصدِ نبش قبر هرگز نامردمان بس بود هر جا صبر کردم دیشب که ماهم میهمان آسمان شد رفت و به پشت ابرها کم کم نهان شد دیشب که زهرا با پدر هم آشیان شد عمقِ جنایات شما بر من عیان شد دیدم شدم تنهای تنها صبر کردم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد