
بتاب ای مه حسن مادر ندارد حسینم سایه ای بر سر ندارد صدای ناله ات پیچیده در گوش غم و دردت نمی گردد فراموش خموشی هر چراغی دارد اما چراغ من شده بی وقت خاموش چراغ خانه ها گردیده روشن کجایی ای چراغ خانه ی من دعایی زیر لب دارم شبانه بگو آمین تو ای ماه یگانه الهی هیچ مظلومی نبیند عزیزش را به زیر تازیانه