نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

غروب بود، که آهسته دورهات کردند غروب بود، که از هر طرف کمین خوردی غروب بود که نایی به پیکر تو نماند غروب بود که از اسب بر زمین خوردی غروب بود که در پیش چشم اهل حرم به زیر حجمهی تیر سپاه میرفتی یکی عبای تو را، آن یکی ردای تو را کشان کشان، به ته قتلگاه مادرش امد، خواهرش آمد قتلگاه غوغا دخترش امد بگو دروغ شنیدم، که آب خوردی حسین بگو ز فرط عطش، هی نرفتهای از حال بگو سنان به لب خشک تو لگد نزده حسین... هوا ز جور مخالف، چو قیرگون گردید تو ماندی و شمر و دوازده ضربه به پیش مادر پهلو شکستهی تو حسین شکسته بال تو را بیحیا زمین کوبید میان کاکل تو پنجه را فرو برد و و چند مرتبه رأس تو را ... چقدر وقت گرفته است ذبح تو از شمر تمام اینهمه مدت، تو دست و پا زدهای به زیر ضربهی خنجر، سنان به خولی گفت شنیده مادر خود را صدا زدهای حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد