نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سلام بر لب عطشان و زخمیات تا خود حشر بر سنان لعنت او فرو کرد نیزه را دهنت سلام بر لب عطشان و زخمیات ارباب برای بردن نامت ببین عطش دارم هنوز هم که هنوز است زیر دین توام گذشتی از زن و فرزند خود حسین غریب ز خون حنجر سرخ تو آبرو آمد عزیز فاطمه بالای نیزه جایت نیست چقدر غصهی این نیزه داد آزارم به این بهانه کشاندم کاروان تا شام همیشه سوخته از روضههای بازارم فدای زینب کبری که در چهل منزل کشید بار غم و گفت نذر دلدارم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد