نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عمریست صبح و شب تو گریانِ حسینی اینگونه بر ارباب لشکر میرسانی وقتی که روضه، روضهی گودال باشد خود را به سختی سمت منبر میکشانی آقای ما هم تشنه بود و هم گرسنه ما را به زخمِ روی حنجر میرسانی ساعت حوالیِ سه، شمر آمد به مقتل نبضِ زمان را پای خنجر میرسانی دَه اسب اعضای تنش را بُرده بودند ما را به یک نه، چند پیکر میرسانی بالای نیزه بود و زینب داد میزد تو مطمئناً پارهمعجر میرسانی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد